-
نکند برخیزم
سهشنبه 6 بهمنماه سال 1388 17:41
دوست دارد از خاطرم برود آواهایی که گاهی می شنوم غزل هایی که می بینم بی هنگام شماره ام چند بود هر روز به تکرارم می کشاند این سپید و سیاه هر روز می بندد مرا به صلیب نکند به آسمان نگاه کنم نکند پرواز گنجشکی هوشم را برباید هر شب ستاره ها را دود اندود می کند نکند دوباره برخیزم از خواب
-
سپیده
سهشنبه 6 بهمنماه سال 1388 17:40
گرسنه بود مرگ پرسه می زد پیرامون من و می خندید سپید پوشیده بودم مثل هیچ وقتی که دوست دارم باشم نرم و سپید مثل ابرهای عجول بهار روستایمان بی قرار بود مرگ سرش را می خاراند مرگ دنبال بهانه بود مرگ اما من سپید پوشیده بودم
-
بخاطر بسپار
سهشنبه 6 بهمنماه سال 1388 17:39
کشف کن مرا صدای مرا کشیده کشیده گوش کن بخاطر بسپار که آسمان را چگونه هجا می کنم و چشمانم را وقتی که میگویی کوچ کولی پرواز شب که می شود رد دست های مرا بگیر برو تا آنجا که دلم نمی توانست ادامه دهد
-
پاورچین پاورچین
چهارشنبه 30 دیماه سال 1388 00:13
کسی خبر نمی شود پاورچین پاورچین آهنگی می نوازد مداد من و کلاغ زخمی نقطه ی سیاهی می شود در آسمان
-
دوست من
سهشنبه 29 دیماه سال 1388 18:02
تقریبا یک ساعت سعی میکردم ایمیلی برای دوستم که در فرنگ بود بفرستم.نمی شد و آخر کار هم نشد.دیروز برایم آف گذاشته بود که دلم تنگ شده و اینجا هیچ کس نیست که بشود با او نشست و گپی زد و اینکه قدر آنجا را بدان و اینکه دلش چقدر برای بگو مگویمان در دزفول تنگ شده بود و گفته بود تلخ ترین اتفاق های ایران برایش شده مثل عسل و از...
-
کسی می آید
دوشنبه 28 دیماه سال 1388 12:04
کیفم پر است از ترانه حروف جدا جدا را که از درون ماشین میخوانم و میگذرم میشود نام تو چه اصراری دارد خدا باید عینکم را تمیز کنم باید دوباره از دیوار بالا بروم ببینم از جاده کسی می آید
-
صبر کن
دوشنبه 28 دیماه سال 1388 11:58
یعنی سنگ بهتر است یا بگذارم چای دم بکشد هوا بپیچد بین کاغذ ها کلمه ها خیس شوند سرم را بکنم زیر آب ببینم چقدر بی تو تاب می آورم یعنی بیاورم تو را بنشانمت روبرو برایت غزلی بخوانم برایت لطیفه ای بگویم زخم هایت را تیمار کنم با لبخند تا دوباره بشود که مهربان باشی یعنی بگویمت که صبر کن هنوز زمستان است زمستان ها گذرانده ایم...
-
سین سلام را ادا کن
دوشنبه 28 دیماه سال 1388 11:47
میان پیاده رو کاغذ می پیچد میان هوا گام هایم رها رها می افتند روی سنگفرش س سلام ادا نشده گم شده ام میان بوق ها و زمزمه ها پس کی عید می شود کی باز چشمان من تعقیب خواهند کرد شیرجه گنجشک ها را
-
یادت نرود
پنجشنبه 24 دیماه سال 1388 11:23
شب بود پرنده چرخی زد و رفت فراموش نکن چرخی بزنی و بیایی یادت نرود لب پنجره نان بگذاری برای گنجشک ها یادت نرود برای گربه شیر بگذاری لب در زمستان است
-
فردا
چهارشنبه 23 دیماه سال 1388 12:31
امروز سیزهم است فردا چهاردهم خواهد بود حتا اگر جمعه باشد
-
فردا
چهارشنبه 23 دیماه سال 1388 12:28
فردا کودکم قد خواهد کشید شعرهایم را با صدای بلند خواهند خواند و من سیگارکشان خواهم گفت چه روز سردی بود امروز