در باد دویدن

زندگی در عیش مردن در خوشی

در باد دویدن

زندگی در عیش مردن در خوشی

نکند برخیزم

دوست دارد
از خاطرم برود

آواهایی که گاهی می شنوم
غزل هایی که می بینم بی هنگام
شماره ام چند بود
هر روز به تکرارم می کشاند
این سپید و سیاه
هر روز می بندد مرا به صلیب
نکند به آسمان نگاه کنم
نکند پرواز گنجشکی هوشم را برباید
هر شب
ستاره ها را
دود اندود می کند
نکند دوباره
برخیزم از خواب

سپیده

گرسنه بود مرگ
پرسه می زد

پیرامون من و می خندید
سپید پوشیده بودم
مثل هیچ وقتی که دوست دارم باشم
نرم و سپید
مثل ابرهای عجول بهار روستایمان
بی قرار بود مرگ
سرش را می خاراند مرگ
دنبال بهانه بود مرگ
اما من
سپید پوشیده بودم

بخاطر بسپار

کشف کن مرا
صدای مرا کشیده کشیده گوش کن
بخاطر بسپار که آسمان را چگونه هجا می کنم
و چشمانم را
وقتی که میگویی
کوچ
کولی
پرواز
شب که می شود
رد دست های مرا بگیر
برو تا آنجا که دلم نمی توانست ادامه دهد